Monday, August 27, 2007, 11:43 PM
شروع که می کند خیال می کنم یکی از همین عاشقانه های کامیونی است. مغزم می گوید نخوان. بلند تر می شود. خواننده با صدای کش دار مسخره یک چیزهایی از تنهایی و درد و سرنوشت می خواند. فکر می کنم لابد راننده عاشقی چیزی است. زنش را می گذارد شهر دیگر و به بهانه ی اتوبوس هم که شده می دود دنبال عشقش- شاید هم همه اش تاثیرات این لایحه ی لعنتی باشد روی مغز وامانده ی من- که یک هو خواننده فیوز می پراند و صدایش را کش می دهد
رفیق بد منو بیچاره کرد
منو تو زندگی آواره کرد
خنده ام می ترکد. به آنی راننده می شود یک کاراکتر عاشق زن و زندگی اش که به خاطر آن ها هم شده ترک کرده . می دانی، به هر حال نمی توان هندی بودن و کامیونی بودنش را به دل گرفت حتی!
صدای خواننده به خمیازه های مسافر ها می چسبد، راننده به خط های جاده........من به سکوت اولین پرتو آفتاب کردستان!
[ 3 ]
( 21 بازدید )
|
آدرس ثـابت |





( 3 / 15 )
<< <صفحه قبل | 1 | 2 | صفحه بعد> >>