... 
نذر کرده ام
به تعداد تارهای موی سر تو راشمع
که شانه شان نمی زنی تا نریزند
که فراموش خواهم شد
از ابژه واری دست نخورده ام
که تمام شدم خودم با دندان های سوژه ی خودم تا انتها
و می دانم تمام این شرط بندی برای زجر دادن خودم بوده
نه ریختن موهای سر تو


[ ] ( 3 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3.1 / 61 )
... 
اسماعیل، زورقی شکسته از انتهای بندر
اسماعیل، زورقی شکسته و بی لنگر
اسماعیل
اسماعییل
آه اسماعیل زورق شکسته ی پدرت
اگر توان حمله به دریا را داشت
که دشنه ی بلند ابراهیم
از گردن تو بادبان نمی ساخت
تا روزهای مبادایش را
با ساحل جزیره ی دور دست
عوض کند
اسماعیل
آه که زورق شکسته از انتهای بندر
تنها تو را
با یک گناه سیزده ساله عوض می کند
تو نیستی
و سایه ی بلند پدر
تمام گوسفندان بهشتی را
می دوشد...


[ ] ( 5 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 63 )
... 
و او در درد غرق شد
روز اول به دنبالش گشتند
روز دوم به دنبالش گشتند
روز سوم به دنبالش گشتند
اما تمام این ها فقط برای فریب من و تو بود آنیموس
"وقتی بهت میگم اون جسدو تو باتلاق بنداز,تو باتلاق بندازش احمق"
و روز چهارم به دنبالش نگشتند
چرا که سرنوشت یک غریبه ی سرسفید آواره
این است که قهرمان آمریکا باشد
و الجزایری بمیرد...

[ 3 ] ( 25 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 2.9 / 55 )
today 
منم
زن!
عصیانگر نخستین
لعنت شده تا گاه واپسین
میشناسیدم به میزان شهوت خویش
مینشانیدم بر سکوی عشرتکده هاتان
چون صنمکی خوش تراش
که نیاز نومیدوارتان را به سکوتی پاسخ دهد
منم
زن
و ساده بگویم آقایان
دلم برای هیچ کدامتان تنگ نیست...

از:؟

[ 2 ] ( 18 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 63 )
... 
اتوبوسی به نام هوس
که در سیاهی جاده
روی لاشه ی مرداری
توقف کرد
تمام باکره گان شهر را
به سمت خانه هایشان می برد…

صدای ناله
از اتفاق محکم استخوان ها خبر می داد
و لاشه بی که بخواهد
بلند شد…


تو روی عایق سنگین این خیابان هم
برای عابرین پیاده
سپید نپوشیدی
و هم چنان که لاشه ی سنگینت را
به دوش می بردی
نگاه میکردی
مسافران خسته ی شب را!

اتوبوسی به نام هوس
که در سیاهی جاده
به احترام لاشه ی مرداری توقف کرد
تمام سوختگان شهر را
به سمت سایه هایشان میبرد…


[ 1 ] ( 15 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 66 )
شعر شب هفتصد و سي هم 
چه فرقی می کند،
برهنه در آغوشت خفته باشم‏
وقتی ویرجینیا با آن موهای کوتاهش
نیست که هر روز عصر
با موهای آرایش کرده و صورت ِ سرخاب زده‏
جلوی چشمی ِ در بایستد‏
عشوه ای کند
و هووی من باشد...‏

چه فرقی می کند
در آغوشم خفته باشی
وقتی الکساندر نیست
تا هر شب ‏
با یقه ی اتو کشیده و
کت شلوار لرد کریمتون‎ ‎
جلوی در بایستد
با شاخه گل سرخی در دستانش ‏
تعظیمی کند ‏
مرا به فیلم سانس آخر سینمای شانزه لیزه دعوت کند‏
و رقیب تو باشد...‏

بعد چهار تایی جلوی دوربین ِ دوره گرد هندی بایستیم‏
لبخند معنی داری بزنیم
و بگوییم سیب
تا سیب از درخت بیفتد

چه فرقی می کند
وقتی نیوتن نیست ‏
که زیر درخت نشسته باشد...‏



[ 4 ] ( 30 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 68 )
... 
ويرانه هاي رداي تو
بر آب هاي خزر
فرو افتاده است
سايه
از شمال جغرافيايي آغاز مي شود
و در جنوب سياسي تمام!
مردار ماهي ها
بي آفتاب
گرد چراغ موشي ساحل
مي گردند
و تورهاي عروس گم شده را
بر آبشش هاشان
مي بندند
بي آنكه نامت را به قبيله گفته باشي
سر چوپي رقص ماهي هاي مرداري
در جشن خالي گرگور ها
اما
اما
اما
اشك مي ريزد
عروس گم شده در تورها.......



[ 1 ] ( 8 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 10 )
... 
تو در میانه ای

و من در میان
استخوان های رقیق دارم

برای انبساط تو در قلبم
باید
شُش ها یم را
اخراج کنم
و تا 10 بشمارم...

[ 1 ] ( 6 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 2.8 / 18 )
... 
آنقدر به واقعیت نزدیکی
که حتی نمی توانم احساست کنم...

[ 1 ] ( 16 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 21 )
... 
خاکم کن
چندانکه مرگ
نمیراندم

دردم کن
چندانکه زخم
برقصاندم

مرگم کن
چندانکه خاک
نترساندم

اما
تابوت ها
به انتظار ستاره نشسته اند
و آفتاب
مسیر مورچگان سیاه را
دنبال می کند…

پیوست:آیا واقعاً باز خواهم گشت یا این صرفاَ توهم دم مرگ است؟؟؟

[ 3 ] ( 24 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 25 )

| 1 | 2 | صفحه بعد> >>